به نام بخشنده ی بزرگ
*************
در باران یاد یادهایش
راهی بس دراز به بودن ها
بهارها خسته و به انتها رسیده
زندگی قد کشیده تا به سوی ابدیت...
**************
من خواب دیدم.......
من خواب دیدم که تن صحرا بوسه ی بهار را می چشد....
من خواب دیدم......
که در بیراهه ها هم خاطرات ابدی اند......
من خواب دیدم......
من خواب دیدم نبض زمان اشتباهاتم را فراموش می کند....
من در خواب دیدم که حتی امروز هم لبخند می زند......
من در خواب با ثانیه ها آشتی بودم.....
من خواب دیدم.....
که برای کشیدن باران رنگ ها بر سر دستانم گریه نمی کنند.....
من خواب دیدم که دیگر خواب تو را نبینم..
.....نمی دانم......
من شاید خواب تو را دیدم.....

پ.ن.1) گاهی حسی از یک اوج.....شاید اسمش نا امیدیه دست آدم را می بوسه.....![]()
بارون خورده شده به اسم بهاری از نسل بارون در چهارشنبه 1387/05/02 ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت
(( به نام داور بر حق))
عجب در خاطره ی ما نقش پر خاطره ی روزهای سبز چهار شنبه ابدی شد.........
.....................................
چه شکیبا جاودانه شدی!!!!!!
روحش شاد و یادش تا ابد گرامی باد![]()

پ.ن.۱) ببخشین اگه دیر آپ کردم
راستش اونقدر دلم گرفت خسرو رفت که اصلا دلم نیومد بگم که دیگه میون ما نیست![]()
.......
پ.ن.۲)روحش شاد
............
پ.ن.۳)خیلی دلم گرفته![]()
...........
بارون خورده شده به اسم بهاری از نسل بارون در چهارشنبه 1387/05/02 ساعت 14:13 موضوع | لینک ثابت
به نام داور برحق
سلام بابایی!
سلام ای بهترین واژه ای که می شه اسمش را گذاشت اسطوره! همیشه روز تو را فرشته ها می یان طواف حریم اون دست های بی تکرارت که بو بابا می داد..........همیشه با صدای ملکوتی تو گنجشکها برا نماز صبح بیدار می شدند......با اسم تو حتی واژه ها هم جرات نمی کنند زیر دستام بلغزند از بس بوی عشق می دی.......... بوی یه دوست داشتنی که کال نیست... اتفاقا بر عکس رسیده است.........دلم می خواست روز تو رو شونه های باد می نشستم تا خود اسمت داد می زدم که بابا تو بهترین دریای خواستنی.همه ی داشتن و آرزوهای بهار کوچولوت که به قولی خودت برکت خونت بود و شب عیدی سال ۶۷دت.......هنوزم هیچ کدوم از عروسک های لوس امروزی نتونستن پاشون را بذارن تو این دلم ...... آخه بوی تو......اقتدار تو........مردونگی قشنگ تو هیچ اجازه ای بهم نمی ده......بابایی جوونم دلم سفره ی درده و آسمان فریاد غصه ام.....آخه دلم هوای اون گونه های بی تکرار را کرده.....اون گونه های گرم و پر مهر که بعد تو دیگه تو هیچ جا ندیدم......بدجوری دلتنگتم...........بابا عجب از فرار ثانیه ها می ترسم... از انتقامشون... از خنده شون به من.....یادمه همیشه بهم عزت نفس می دادی که بهترینم... که .....اما تو که از همه فرشته تری.....اسمت تندیس ذهن خسته ی منه.....برات حاضرم تا آخر عمرم التماس گلدون را بکنم حتی ناز شب بوهای عاشقم بکشم....اما ریه هام فقط اسم تو باشه.....عاشق ترین مرد زندگیم تو بودی..............بابا تو تنهاترین تنهای زندگی منی که بودنت را قاب کردم گوشه ی چشم های بارونیم.......بابا یه قول......!!!! قول می دم تا آخر عمر هیچ کی جات را تو قلب بارونیم نگیره....گرچه تا الانم هیچ کی نتونسته این جرات را بکنه....فقط تو می مونی تو اسطوره ترینی..........تو.........وصف نشده ترینی...................
بابا روزت را با تموم احساس بارونیم تبریک می گم![]()
تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سر کش و ناشکیبا
که هر لحظه می کشاند به سوئی
نسیم هزار آرزوی فریبا
تو موجی
تو موجی و دریای حسرت مکانت
پریشان رنگین افق های فردا
نگاه مه آلوده ی دیدگانت
تو دائم بخود در ستیزی
تو هرگز نداری سکونی
تو آن ابر آشفته ی نیلگونی
چه می شد خدایا.....
چه می شد اگر ساحلی دور بودم؟
شبی با دو بازوی بگوشده ی خود
تو را می ربودم.....تو را می ربودم
((فروغ.فرخزاد))![]()
پ.ن.۱) روز پدر برای من روز فرشته هاست
......ریه هام از نو نفس می کشه![]()
پ.ن.۲) گرچه روزهای زیبایی نیست
......اما باید گفت زیباست
.....
پ.ن.۳) مثل همیشه اون سکوت سرشاره اومده سراغم
..........
پ.ن.۴)بابایی های جهان روزتون مبارک
................
پ.ن.۵) بالاخره رگبار با باریدنش بارونیمون کرد![]()
![]()
.........
بارون خورده شده به اسم بهاری از نسل بارون در چهارشنبه 1387/04/26 ساعت 2:1 موضوع | لینک ثابت
(به نام بخشنده بزرگ)
دیروز خنده هایم را برای فردایم قایم می کردم......
افسوس که نمی دانستم فردایی نخواهد بود.......
سلام!
وقتی شنیدم امروز روز آرزوهاست......اولش چقدر ساده گفتم بذار وقتی سر سجاده نمازم نشستم یه عالمه آرزو دارم که بگم
...........اما خوب وقتی سر سجاده نمازم نشستم یاد فیلم نامه ای افتادم که چند وقت پیش نوشتم و اسمش را گذاشتم آرزو!
قضیه اش این بود که یه دختر سرطانی وقتی که همه ازش قطع امید می کنن که دیگه خوب نمی شه یکی از دکترها می گه من می تونم یه عمل موفقیت آمیز انجام بدم و تو خوب می شی و شب قبل از عمل پشت در اتاقش ستاره ی آرزوها را می بینه و آرزو می کنه که................دیگه هیچ آرزویی نداشته باشه....و فردا ستاره بر مزار گورش می رقصه
..........
اصلا چه فرقی می کنه فیلم نامه چی باشه که من طرحش را بگم؟......مهم اینه که منم حس همون دختری را دارم که تو فیلم نامم هست
......وقتی خواستم آرزو کنم هیچ چیز به ذهنم نرسید
........فقط گفتم خدا! هیچ کسی هچوقت هیچ آرزویی نداشته باشه
.............خوب اینم یه آرزویه دیگه...........جالبه بهار بلند پرواز و رویایی که همه اون را به آن شرلی می شناختن دیگه هیچوقت هیچ آرزویی نداره
.......آخه دیگه آرزو و هیجان و همه را شوهر داده رفتن
......... یه بهاری شده که............اصلا ولش کن......یه سری حرف ها فقط نقطه چینه
............مثل الان که ذهن من فقط یه مشت نقطه چینه پر نا گفته است
.........یه نقطه چین های پر از ناگفته های مثل همیشه تلخ و گرفته
............خودم هم خسته شدم
.......مثل آرزوها.........
به نظر شما آرزوها یه روزی تموم می شن؟؟؟؟؟؟
شاید تموم نشن اما شاید یه روزی رنگشون را ببازن مثل من که دیگه آرزوها برام رنگاشون را باختن
...........
نمی دونم بده یا خوبه...............
امضا........بهاربارونی......یا به قولی شقایق جونم حبه انگور...........![]()
*****آرزومند آرزوهاتون*****![]()

بارون خورده شده به اسم بهاری از نسل بارون در پنجشنبه 1387/04/20 ساعت 22:39 موضوع | لینک ثابت
((به نام داور بر حق))
در پرتو همه ی لبخند هایت
حتی آواز کرکس ها هم
رنگ خواهند گرفت......
سخت است که در همه ی هست ها احساس نیستی می کنم ...وقتی در انبوهی از جاذبه ها دفع می شوم، وقتی هنگام سکوت فریاد می کنم و هنگام فریاد سکوت را.....
وقتی هق هق های شبانه ام عمیق ترین تنهایی ها را سرشار می شود و فرداهای نیامده را نفرین می کنم.... سخت است وقتی ریه های واژه ها دیگر زیر دستانم نفس نمی کشند.....
خسته شده ام از بس گفته اند: ((غمگین ننویس!!!!)) و خودآگاه نیستند که بهار هر چه دیده تنهایی بوده....درد بوده...... چه می دانند؟ مگر خدایند؟.....حس حقارت باری است اگر خدا هم بگوید: ((بهار سخت می گیری!!!)) ............سخت است رازی را که به روزگار گفتم و التماس کردم که به گوش خدا نرساند.........رساند.....گله ای کرده بودم بین خودمان باشد روزگار! خیلی تنگ آمده ای مرا هم که بهار بوده ام خزان بار کرده ای مگر چه شده؟.......فقط تو به خدا قسم به خدا نگو.......آنگاه تنها چیزم که برایم مانده را به خاطر ناسپاسی از من خواهد گرفت.....
و این است که امروز هم احساسی ندارم.....تنها یادگار بهار احساسی بود که خدا به خاطر مجازات من و خبرچینی روزگار از من گرفت..........
سخت است میان فرداها دیروزهایی را حس کنی که جز خنده های تلخ و تحقیر آمیز چیز بیشتری ندارند....سخت است با آرزو مردن و سخت تر آنکه زنده تمام فردایت را دفن کنند............

صدایت را می شنوم همه جا
یا شاید من دیوونه شدم....
اگه تو، تو اتاقم نیستی
چرا کنار تو می شینم؟
چرا دارم تو را می بینم؟
من با توام عزیزم
اسم من را صدا کن
می بینمت کنارم....
می بوسمت، نگاهم کن...
اگه تو تو اتاقم نیستی
چرا هوای تو، تو خونه است؟
چرا با تو حرف می زنم هر روز؟
نگو تو دلت این دیوونه است.....
![]()
![]()
![]()
پ.ن.1) بهار اخموو نیست
......خل هم نیست
....فقط خیلی حساس و بهاریه
....
پ.ن.2) این ترانه مال کاوه یغماییه....پسر کورشه.......پیشنهاد می کنم گوشش کنین
....انگار دوباره کورش جوون شده....مثل باباش می خونه
..........
پ.ن.3) نمی دونم چرا از این ترانه خوشم اومد؟
...خودمم موندم
....در ضمن ویدئو کیلیپ قشنگی هم داره....![]()
پ.ن.4).....ببخشید
........فکر کنم یا دوباره قاط زدم......یا دوباره تند رفتم
...چی کار کنم..بهارم دیگه
.........کارمم نمی شه کرد
....
بارون خورده شده به اسم بهاری از نسل بارون در پنجشنبه 1387/04/13 ساعت 15:16 موضوع | لینک ثابت
به نام داور بر حق
آخیییییییششششششششششششش!!!!!!!![]()
سلام!! بالاخره تموم شد
....امتحانا را می گم
بعد از یه خستگی تموم عیار و نفس گیر توی این گرمای سخت رفتن تو شهر فرمهین و غر غر کردن و امتحان دادن و.......خلاصه تموم شدن دیگه حالا خوب یا بد![]()
...........
از همه شما خواننده های گل و خوبم که می یومدین و تنهام نمی ذاشتین یه هوارتایی میسی![]()
........تو را خدا حالا فک کردم فراموشم کردین هاااااااا
.....یه وقت حالا که غیبت طولانی داشتم نگین دیگه بهار نمی یاد
........می یاد همه جورش هم می یاد![]()
....................چاکر همه ی شما موندنیها هم هستن![]()
.........
براتون یه مطالب توپ آماده کردم
............
*********************
خوش به حال کرکس ها هرگز غصه نمی خورند که چرا کرکس اند.....
خوش به حال کرکس ها هرگز کسی در قفس زندانی شان نمی کند.......
خوش به حال کرکس ها اگر فریاد کنند دیوانه خطاب نمی شوند......
خوش به حال کرکس ها بودنشان را عادت حس نمی کنند........
خوش به حال کرکس ها زیبا نبودنشان را نمی خندند...........
خوش به حال کرکس ها چون کرکس اند.....
*********************

اینم مال تو
.........
گاهی می اندیشم که هرگز اشتباه نیست
که
خدا، ((خدا)) است و
مهربانی پیشکش چشمهای تو.....
ناب ترین کلامم مقدمه ای برای ماندن ابدی تو......

پ.ن.1)حس کردن یه حس تازه مثل ول کردن یه جیغ تو کوه لذت داره.....می تونین امتحان کنین...![]()
پ.ن.2)حال بهار خیلی بهاریه...........![]()
پ.ن.3)دوسمتون دالم.........![]()
بارون خورده شده به اسم بهاری از نسل بارون در دوشنبه 1387/04/10 ساعت 14:17 موضوع | لینک ثابت
(به نام بخشنده بزرگ)
اول از همه سلام
..... به همه شما موندنیها میسی که تنهام نمی ذارین و همتون میایین و به من سر می زنین
....سرم شغوله آخه امتحاناس
.بعدش میام برا بارونه ام آپ می کنم تنهام نذارین ها
..........
بعدش هم یه سلام جانانه به تو گوگوجی
...غوشملی خودم امیدی
....خودت خوب می دونی که کیییییی دیگه
.........خداییش چه قده حال می کنی پا پی سی این را می خونی ها؟؟؟؟؟؟؟
هر چی کیف می کنی هاااا نصف نصف
.........قلفونت بشم من
.........برات می خوام بآپم هااااا
......چون دیدم میایی می خونی گفتم یه وقت نگی این بهار تنبله
.........آهان یه چیز خیلی خیلی خیلی مهم
.........
![]()
((تولد اسطوره بی تکرار موسیقی مبارک))![]()
![]()
***سیاوش جوونم تولدت مبارک***![]()
خوب حالا بیاییم راجع به آپم بگم........یه بارون نوشت غوشملی مال تو عزیزییییییی
..............
************************
زیباست به خاطر خنده هایت اشک را قایم کرد...
خواستنی است حتی برای داشتنت امید را بهانه کرد...
پس بخند به یادبودهای پرخاطره مان.......
هنگامی که دست هایم را به وسعت همه ی داشتن تو می گشایم ....خورشید هم لبخند می زند....هنگامی که آغوشم پر از تو می شود و چشم هایم زندگی را سرشار از تو می کند....قسم به تمام یکرنگی چشم هایم که همچون شب از آن توست....و قسم به زیبایی شب که زیباست مثل ما....
و چقدر ادامه دادن امید است وقتی آنرا برایم واج می کنی.....هنگامی که تمام آغوشت من می شوم.....و امید را در چشم هایم می خوانی که تو همه ی منی....
باران را حتی به خاطر داشتنت قسم داده ام....ای شرقی ترین قصه ی اساطیری بهار!!......تا وسعت همه ی اطلسی ها صدایم را سرشار از نفس هایت کرده ام.........پس تا ابد برایم بمان.......

پ.ن.۱) امتحانا هنوزم تموم نشده شدن مثل شاهنامه فردوسی![]()
پ.ن.۲) دلیل آپ کردنم....................![]()
بارون خورده شده به اسم بهاری از نسل بارون در سه شنبه 1387/03/21 ساعت 11:50 موضوع | لینک ثابت
((به نام بخشنده بزرگ))
گذر زمان روزها را تعقیب می کند.......تنها چیزی که ماندگار می ماند نگاه های من و توست..... که آن را هم ارغوانی خنده های پنهانی می کنیم که صاحبش نیستیم.........می دانم اگر هوای گرم زمین خلاص شود بدرود گفتن هم بهانه ای می شود برای جدایی...........کاش روزها و ثانیه ها را متعاقبا دنبال نمی کردیم تا شاید به فردایی برسیم........ولی فردای آفتاب گرم شهریوری دیگر نخواهد بود......و از همین امروز خنده های نگاهم را ماتم دار و بهانه دار می کند....خنده های چشم هایم فدای تو......
اندک بهانه ی غریبی است با تو بودن و برای تو نوشتن و حس عزیزی بدرقه ی بوسه ی نگاه توست که جاودانه شوی..............و همیشه بمانی....گرچه اگر هم من مسافری باشم ولی مسافرها هم خاطره انگیزند...........
دل خوش باشیم به این یادبودهای پرخاطره مان و به لبخند بهار......
تو را خواهم داشت تا................
*************
((همیشه جرمم دوست داشتن بوده است........))

پ.ن.1) میان ترم ها تموم شدن و یک هفته دیگه پایان ترم هام شروع می شن
تو را خدا واسم دعا کنین......![]()
پ.ن.2) احساسم اونقدر پر شور بود که نتونستم نیام و آپ نکنم.......![]()
پ.ن.3)....................![]()
![]()
بارون خورده شده به اسم بهاری از نسل بارون در چهارشنبه 1387/03/08 ساعت 18:0 موضوع | لینک ثابت
((به نام داور بر حق))
رنگ ها هم از ثانیه ها فاصله گرفته اند......من رنگ هایم را گم کرده ام....از بس با خوشبختی غریب بوده اند.... من هرگز نخواهم دانست که خوشبختی چه رنگی خواهد بود؟....حتی از بی رنگ ترین سیاه و سفید ها هم تلخ تر....شب به صبح دروغ گفته بود.....به اندازه ی یک عمر.....صبح هرگز دلش نمی خواهد طلوع کند...دیگر حتی باران را هم باور ندارد...ارزش رنگ چشم های رنگین کمان را که پس از مرگ باران می خندد را فروخته.....من خوب می دانم صبح زندگی را برای همیشه از یاد برده.... چون فهمیده بود که شب از خودش قشنگ تر است و روزی او را ترک خواهد کرد...............کاش صبح، آن روز نفرین شده را فرار می کرد....
پ.ن.1)یه مدت واسه امتحانا نمی یام (میان ترم و بعش پایان ترم
)...گرچه حال و هوایم باز هم تکرار است...![]()
پ.ن.2)حتی عمیق ترین رگبار هم تکرار بی صدایی هاست.....![]()
پ.ن.3) این روزها با موزیک خیلی آروم میشم....مثل همیشه که فقط با موزیک آروم می شم
..بی صبرانه منتظر رگبارم.....![]()
![]()
پ.ن.3)لبخند را فراموش نکنید......حتی اگر تکراروار بود.......![]()
![]()
بارون خورده شده به اسم بهاری از نسل بارون در پنجشنبه 1387/02/26 ساعت 11:57 موضوع | لینک ثابت
((به نام خداوند ایثار و انصاف))
سکوت هم درد غریبی است
و از آن غریب تر خندیدن
نفرین بر آشیانه ی کلاغ ها
و
نیرنگ بر دوستی کلاغ ها با کرکس ها....
**********
گفته بودم تنها بودن را خواهم آموخت....ولی وقتی در صفحه ی زمان مات شدم حتی آموختن را هم فراموش کردم.....مثل ثانیه ها که فرداها را با تمام خاطره های دیروز شروع می کنند تا لبخند را فراموش کنند.....عجیب روزگار مبهمی است.... مثل افول رنگین کمان بهاری....مثل بغض بارونی که تو کوچه های بهاری روی یاس های کبود ول می شه....اسمم را هم فراموش کردم...دیروز صدای گریه ی سنگ ها را هم می شنیدم......از بس سنگ بوده اند.... فردا را گریه می کنند.....
هر چه هست...هرگز امروز خنده هایم را به فرداهای دیروزی نخواهم فروخت.....هرگز.....
***********
پ.ن.1)تنها زیستن هم دنیای غریب اما زیبایی است....![]()
پ.ن.2) یه ترانه از رضا صادقی گوش دادم...نوشتنش خالی از لطف نیست...![]()
پ.ن.3) مثل حس خودمه........وصف حس و حال و شور منه......![]()
پ.ن.4) هر چی هست حس و حال قشنگیه......![]()
دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره
ولی خیلی تنگ می شه گاهی می ترسم بمیره
اما بازم به خودش می یاد و سوسو می زنه
باز حیاط خلوت سینه ام را جارو می زنه
می گمش تا کی می خوایی عاشق بشی و بشکنی؟
به روی خودش نمی یاره می پرسه با منی؟
با کی ام با توی عاشق پیشه ی سر به هوا
با توی دیوونه ی در به در بی سر و پا
با تو که هر چی دارم می کشم از دست تویه
با تو که هر جا می رم اسیر دربست تویه
کی می خوایی دست از سر آبروی من برداری؟
کی می خوایی عقلی که دزدیدی سر جاش بذاری؟
کی می خوایی بزرگ بشی سنگین بشینی سر جات؟
سر به راه بشی و دنیا را نذاری زیر پات؟

بارون خورده شده به اسم بهاری از نسل بارون در دوشنبه 1387/02/23 ساعت 11:33 موضوع | لینک ثابت
به نام بخشنده ی بزرگ
سلام!![]()
خوب می دونم از این روزهای بی خاطره و پر تکرار برای همتون پیش آمده
......وقتی که از تکرار زمان خسته می شین و دلتون می خواد از عقربه ها انتقام بگیرین
...........اما مگه می شه از زمان انتقام گرفت؟ از تکرار از بیهودگی
.........ولی بعدش وقتی یک کمی فکر می کنی می بینی که هیچ چیز هم جز زمان نمی تونه این بیهودگی را زیر آوار عقربه هاش له کنه
.......این زمان بی رکود......بی حادثه....بی تکرار......اونم برا بهاری که همه ی زندگیش و روحش را با هیجان طی می کنه سخته
........انگار داره هیجان با زندگی من قهر می کنه
..........حتی واژه ها هم دیگه باهام سر و سنگین شدن
.......آخه همش از زیر دستام گریز می زنند
....انگار دارم می شم نابخشوده ترین بهار بی تکرار زمان
......انگار بازم دارم مثل خودم تنها دیوونه بازی در می آرم
.........خسته شدم
...........
امروز فهمیدم دیگه رنگ ها هم از ثانیه ها فاصله گرفته اند
.....آخه دیگر رنگ ها را هم گم کرده ام مثل واژه ها
..............
________________________________
اگر می دانستم حس فریاد هم....................
اوج بی صدایی است...........
از همان اول سکوت را باور می کردم.....................
________________________________
دیروز یه ترانه گوش دادم..........مثل من.......سکوت در اوج
.....
**********************
چه کسی خواهد دید؟ مردنم را بی تو...
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
روی خندان تو را کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت
که مهم نیست زیاد.....و تکان دادن سر...
چه کسی باور کرد؟؟؟؟
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد..
می توانی تو به من زنگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی....
چه کسی باور کرد؟؟؟؟
**********************

پ.ن.1) زیستن تنها یک بار است
......
پ.ن.2)همه باور کردند......حتی خودم
....
پ.ن.3) خدایا این بار تنها زیستن را به من بیاموز
....
پ.ن.4) این روزها ذهنم قفل شده
.....
بارون خورده شده به اسم بهاری از نسل بارون در پنجشنبه 1387/02/12 ساعت 12:31 موضوع | لینک ثابت
((به نام داور بر حق))
سلام
......
سلامی از جنس بارون
.....سلامی به رنگ بهار
....سلامی به درازای یلدا
......سلامی به قشنگی پرواز قاصدک
......
بهارم......از نسل بارون.....از جنس شیشه.....ولی غریب و تنهای بارون.....پر احساس.....با رگبار
......
نمی دونم این چندمین صفحه ای هست که واسه بارون نوشته هام باز می کنم و به خاطر شرایطم مجبورم تعطیلش کنم
......اما دیگه قول دادم این یکی را رو پا نیگه دارم![]()
.......به شرطی که شما مسافرهای همیشه موندنی و بارونی تنهام نذارین![]()
.....
منتظر حضور بارونیتونم همیشه موندنیها
............
**بهاربارونی**
________________________________________________
___________________________
دیگر حتی در شب بارانی هم نمی توان فریاد زد دوستت دارم........
دیگر حتی آرام هم نمی توان در گوش شب بوهای عاشق زمزمه کرد دوستت دارم....
نگاه کن!....
تو سراسر آکنده از نیست شده ای....و مرا
تا هست ها غرق کرده ای......
ای نگاه نداشته ی روزهای بی کسی......
________________________
_________________________________________________

بارون خورده شده به اسم بهاری از نسل بارون در دوشنبه 1387/02/02 ساعت 15:33 موضوع | لینک ثابت
دو خط بارون نوشت

عشق به دیگری حادثه است نه ضرورت...
عشق به وطن ضرورت است نه حادثه...
و عشق به خدا ترکیبی است از ضرورت و حادثه...
بهارم...دختر غریب بارون این بارون نوشته ها همشون مال دل خودمه هیچ نوشته ای را جز نوشته های خودم نمی ذارم مگر اینکه اسم نویسنده را ذکر کنم.........
اگر مطالبش را کپی می کنین لطف می کنین با نام نویسنده ذکر کنید....
بمونین همیشه بارونیها و موندنیها....
اطلاعات
حرفهای دلم
هم خاطره ها
ماندنی ها
بارون نوشته های قبلی
طراح قالب
POWERED BY