تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

آخرین ترانه بارونی بهار

سه شنبه 1387/03/21

آهای وجودم.....همه امیدمی هاا....

(به نام بخشنده بزرگ)

 

اول از همه سلام..... به همه شما موندنیها میسی که تنهام نمی ذارین و همتون میایین و به من سر می زنین....سرم شغوله آخه امتحاناس.بعدش میام برا بارونه ام آپ می کنم تنهام نذارین ها..........

بعدش هم یه سلام جانانه به تو گوگوجی...غوشملی خودم امیدی....خودت خوب می دونی که کیییییی دیگه.........خداییش چه قده حال می کنی پا پی سی این را می خونی ها؟؟؟؟؟؟؟ هر چی کیف می کنی هاااا نصف نصف.........قلفونت بشم من.........برات می خوام بآپم هااااا......چون دیدم میایی می خونی گفتم یه وقت نگی این بهار تنبله.........آهان یه چیز خیلی خیلی خیلی مهم.........

((تولد اسطوره بی تکرار موسیقی مبارک))

***سیاوش جوونم تولدت مبارک***

خوب حالا بیاییم راجع به آپم بگم........یه بارون نوشت غوشملی مال تو عزیزییییییی..............

************************

زیباست به خاطر خنده هایت اشک را قایم کرد...

 

خواستنی است حتی برای داشتنت امید را بهانه کرد...

 

پس بخند به یادبودهای پرخاطره مان.......


هنگامی که دست هایم را به وسعت همه ی داشتن تو می گشایم ....خورشید هم لبخند می زند....هنگامی که آغوشم پر از تو می شود و چشم هایم زندگی را سرشار از تو می کند....قسم به تمام یکرنگی چشم هایم که همچون شب از آن توست....و قسم به زیبایی شب که زیباست مثل ما....

و چقدر ادامه دادن امید است وقتی آنرا برایم واج می کنی.....هنگامی که تمام آغوشت من می شوم.....و امید را در چشم هایم می خوانی که تو همه ی منی....

باران را حتی به خاطر داشتنت قسم داده ام....ای شرقی ترین قصه ی اساطیری بهار!!......تا وسعت همه ی اطلسی ها صدایم را سرشار از نفس هایت کرده ام.........پس تا ابد برایم بمان.......

پ.ن.۱) امتحانا هنوزم تموم نشده شدن مثل شاهنامه فردوسی

پ.ن.۲) دلیل آپ کردنم....................


11:50 | بهاری از نسل بارون |

چهارشنبه 1387/03/08

امروز ما........

((به نام بخشنده بزرگ))

گذر زمان روزها را تعقیب می کند.......تنها چیزی که ماندگار می ماند نگاه های من و توست..... که آن را  هم ارغوانی خنده های پنهانی می کنیم که صاحبش نیستیم.........می دانم اگر هوای گرم زمین خلاص شود بدرود گفتن هم بهانه ای می شود برای جدایی...........کاش روزها و ثانیه ها را متعاقبا دنبال نمی کردیم تا شاید به فردایی برسیم........ولی فردای آفتاب گرم شهریوری دیگر نخواهد بود......و از همین امروز خنده های نگاهم را ماتم دار و بهانه دار می کند....خنده های چشم هایم فدای تو......

اندک بهانه ی غریبی است با تو بودن و برای تو نوشتن و حس عزیزی بدرقه ی بوسه ی نگاه توست که جاودانه شوی..............و همیشه بمانی....گرچه اگر هم من مسافری باشم ولی مسافرها هم خاطره انگیزند...........

دل خوش باشیم به این یادبودهای پرخاطره مان و به لبخند بهار......

تو را خواهم داشت تا................

                                                  *************

                           ((همیشه جرمم دوست داشتن بوده است........))

 

پ.ن.1) میان ترم ها تموم شدن و یک هفته دیگه پایان ترم هام شروع می شن تو را خدا واسم دعا کنین......

پ.ن.2) احساسم اونقدر پر شور بود که نتونستم نیام و آپ نکنم.......

پ.ن.3)....................


18:0 | بهاری از نسل بارون |