تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

آخرین ترانه بارونی بهار

چهارشنبه 1387/04/26

بابایی من روزت مبارک....

به نام داور برحق

سلام بابایی!

سلام ای بهترین واژه ای که می شه اسمش را گذاشت اسطوره! همیشه روز تو را فرشته ها می یان طواف حریم اون دست های بی تکرارت که بو بابا می داد..........همیشه با صدای ملکوتی تو گنجشکها برا نماز صبح بیدار می شدند......با اسم تو حتی واژه ها هم جرات نمی کنند زیر دستام بلغزند از بس بوی عشق می دی.......... بوی یه دوست داشتنی که کال نیست... اتفاقا بر عکس رسیده است.........دلم می خواست روز تو رو شونه های باد می نشستم تا خود اسمت داد می زدم که بابا تو بهترین دریای خواستنی.همه ی داشتن و آرزوهای بهار کوچولوت که به قولی خودت برکت خونت بود و شب عیدی سال ۶۷دت.......هنوزم هیچ کدوم از عروسک های لوس امروزی نتونستن پاشون را بذارن تو این دلم ...... آخه بوی تو......اقتدار تو........مردونگی قشنگ تو هیچ اجازه ای بهم نمی ده......بابایی جوونم دلم سفره ی درده و آسمان فریاد غصه ام.....آخه دلم هوای اون گونه های بی تکرار را کرده.....اون گونه های گرم و پر مهر که بعد تو دیگه تو هیچ جا ندیدم......بدجوری دلتنگتم...........بابا عجب از فرار ثانیه ها می ترسم... از انتقامشون... از خنده شون به من.....یادمه همیشه بهم عزت نفس می دادی که بهترینم... که .....اما تو که از همه فرشته تری.....اسمت تندیس ذهن خسته ی منه.....برات حاضرم تا آخر عمرم التماس گلدون را بکنم حتی ناز شب بوهای عاشقم بکشم....اما ریه هام فقط اسم تو باشه.....عاشق ترین مرد زندگیم تو بودی..............بابا تو تنهاترین تنهای زندگی منی که بودنت را قاب کردم گوشه ی چشم های بارونیم.......بابا یه قول......!!!! قول می دم تا آخر عمر هیچ کی جات را تو قلب بارونیم نگیره....گرچه تا الانم هیچ کی نتونسته این جرات را بکنه....فقط تو می مونی تو اسطوره ترینی..........تو.........وصف نشده ترینی...................

بابا روزت را با تموم احساس بارونیم تبریک می گم

تو در چشم من همچو موجی

خروشنده و سر کش و ناشکیبا

که هر لحظه می کشاند به سوئی

نسیم هزار آرزوی فریبا

تو موجی

تو موجی و دریای حسرت مکانت

پریشان رنگین افق های فردا

نگاه مه آلوده ی دیدگانت

تو دائم بخود در ستیزی

تو هرگز نداری سکونی

تو آن ابر آشفته ی نیلگونی

چه می شد خدایا.....

چه می شد اگر ساحلی دور بودم؟

شبی با دو بازوی بگوشده ی خود

تو را می ربودم.....تو را می ربودم

                                     ((فروغ.فرخزاد))

بابایی جونم روزت مبارک....با تموم وجودم...

پ.ن.۱) روز پدر برای من روز فرشته هاست......ریه هام از نو نفس می کشه

پ.ن.۲) گرچه روزهای زیبایی نیست......اما باید گفت زیباست.....

پ.ن.۳) مثل همیشه اون سکوت سرشاره اومده سراغم..........

پ.ن.۴)بابایی های جهان روزتون مبارک................

پ.ن.۵) بالاخره رگبار با باریدنش بارونیمون کرد.........


2:1 | بهاری از نسل بارون |

پنجشنبه 1387/04/20

آرزو....

(به نام بخشنده بزرگ)

دیروز خنده هایم را برای فردایم قایم می کردم......

                                                                      افسوس که نمی دانستم فردایی نخواهد بود.......

سلام!

وقتی شنیدم امروز روز آرزوهاست......اولش چقدر ساده گفتم بذار وقتی سر سجاده نمازم نشستم یه عالمه آرزو دارم که بگم...........اما خوب وقتی سر سجاده نمازم نشستم یاد فیلم نامه ای افتادم که چند وقت پیش نوشتم و اسمش را گذاشتم آرزو! قضیه اش این بود که یه دختر سرطانی وقتی که همه ازش قطع امید می کنن که دیگه خوب نمی شه یکی از دکترها می گه من می تونم یه عمل موفقیت آمیز انجام بدم و تو خوب می شی و شب قبل از عمل پشت در اتاقش ستاره ی  آرزوها را می بینه و آرزو می کنه که................دیگه هیچ آرزویی نداشته باشه....و فردا ستاره بر مزار گورش می رقصه..........

اصلا چه فرقی می کنه فیلم نامه چی باشه که من طرحش را بگم؟......مهم اینه که منم حس همون دختری را دارم که تو فیلم نامم هست......وقتی خواستم آرزو کنم هیچ چیز به ذهنم نرسید........فقط گفتم خدا! هیچ کسی هچوقت هیچ آرزویی نداشته باشه.............خوب اینم یه آرزویه دیگه...........جالبه بهار بلند پرواز و رویایی که همه اون را به آن شرلی می شناختن دیگه هیچوقت هیچ آرزویی نداره.......آخه دیگه آرزو و هیجان و همه را شوهر داده رفتن......... یه بهاری شده که............اصلا ولش کن......یه سری حرف ها فقط نقطه چینه............مثل الان که ذهن من فقط یه مشت نقطه چینه پر نا گفته است.........یه نقطه چین های پر از ناگفته های مثل همیشه تلخ و گرفته............خودم هم خسته شدم.......مثل آرزوها.........

به نظر شما آرزوها یه روزی تموم می شن؟؟؟؟؟؟ شاید تموم نشن اما شاید یه روزی  رنگشون را ببازن مثل من که دیگه آرزوها برام رنگاشون را باختن...........

نمی دونم بده یا خوبه...............

امضا........بهاربارونی......یا به قولی شقایق جونم حبه انگور...........

*****آرزومند آرزوهاتون*****

آرزو...


22:39 | بهاری از نسل بارون |

پنجشنبه 1387/04/13

با همه دیوونه بازیها...

((به نام داور بر حق))

 

در پرتو همه ی لبخند هایت

حتی آواز کرکس ها هم

رنگ خواهند گرفت......

 

سخت است که در همه ی هست ها احساس نیستی می کنم ...وقتی در انبوهی از جاذبه ها دفع می شوم، وقتی هنگام سکوت فریاد می کنم و هنگام فریاد سکوت را.....

وقتی هق هق های شبانه ام عمیق ترین تنهایی ها را سرشار می شود و فرداهای نیامده را نفرین می کنم.... سخت است وقتی ریه های واژه ها دیگر زیر دستانم نفس نمی کشند.....

خسته شده ام از بس گفته اند: ((غمگین ننویس!!!!)) و خودآگاه نیستند که بهار هر چه دیده تنهایی بوده....درد بوده...... چه می دانند؟ مگر خدایند؟.....حس حقارت باری است اگر خدا هم بگوید: ((بهار سخت می گیری!!!)) ............سخت است رازی را که به روزگار گفتم و التماس کردم که به گوش خدا نرساند.........رساند.....گله ای کرده بودم بین خودمان باشد روزگار! خیلی تنگ آمده ای مرا هم که بهار بوده ام خزان بار کرده ای مگر چه شده؟.......فقط تو به خدا قسم به خدا نگو.......آنگاه تنها چیزم که برایم مانده را به خاطر ناسپاسی از من خواهد گرفت.....

و این است که امروز هم احساسی ندارم.....تنها یادگار بهار احساسی بود که خدا به خاطر مجازات من و خبرچینی روزگار از من گرفت..........

سخت است میان فرداها دیروزهایی را حس کنی که جز خنده های تلخ و تحقیر آمیز چیز بیشتری ندارند....سخت است با آرزو مردن و سخت تر آنکه زنده تمام فردایت را دفن کنند............

با تو مهتاب...

 

صدایت را می شنوم همه جا

یا شاید من دیوونه شدم....

اگه تو، تو اتاقم نیستی

چرا کنار تو می شینم؟

چرا دارم تو را می بینم؟

من با توام عزیزم

اسم من را صدا کن

می بینمت کنارم....

می بوسمت، نگاهم کن...

اگه تو تو اتاقم نیستی

چرا هوای تو، تو خونه است؟

چرا با تو حرف می زنم هر روز؟

نگو تو دلت این دیوونه است.....

پ.ن.1) بهار اخموو نیست......خل هم نیست....فقط خیلی حساس و بهاریه....

پ.ن.2) این ترانه مال کاوه یغماییه....پسر کورشه.......پیشنهاد می کنم گوشش کنین....انگار دوباره کورش جوون شده....مثل باباش می خونه..........

پ.ن.3) نمی دونم چرا از این ترانه خوشم اومد؟...خودمم موندم....در ضمن ویدئو کیلیپ قشنگی هم داره....

پ.ن.4).....ببخشید........فکر کنم یا دوباره قاط زدم......یا دوباره تند رفتم...چی کار کنم..بهارم دیگه.........کارمم نمی شه کرد....

 

 


15:16 | بهاری از نسل بارون |

دوشنبه 1387/04/10

دوباره من........

به نام داور بر حق

آخیییییییششششششششششششش!!!!!!!

سلام!! بالاخره تموم شد....امتحانا را می گم بعد از یه خستگی تموم عیار و نفس گیر توی این گرمای سخت رفتن تو شهر فرمهین و غر غر کردن و امتحان دادن و.......خلاصه تموم شدن دیگه حالا خوب یا بد...........

از همه شما خواننده های گل و خوبم که می یومدین و تنهام نمی ذاشتین یه هوارتایی میسی........تو را خدا حالا فک کردم فراموشم کردین هاااااااا.....یه وقت حالا که غیبت طولانی داشتم نگین دیگه بهار نمی یاد........می یاد همه جورش هم می یاد....................چاکر همه ی شما موندنیها هم هستن.........

براتون یه مطالب توپ آماده کردم............

*********************

خوش به حال کرکس ها هرگز غصه نمی خورند که چرا کرکس اند.....

خوش به حال کرکس ها هرگز کسی در قفس زندانی شان نمی کند.......

خوش به حال کرکس ها اگر فریاد کنند دیوانه خطاب نمی شوند......

خوش به حال کرکس ها بودنشان را عادت حس نمی کنند........

خوش به حال کرکس ها زیبا نبودنشان را نمی خندند...........

خوش به حال کرکس ها چون کرکس اند.....

*********************

خوش به حال...

اینم مال تو.........

گاهی می اندیشم که هرگز اشتباه نیست

که

خدا، ((خدا)) است و

مهربانی پیشکش چشمهای تو.....

ناب ترین کلامم مقدمه ای برای ماندن ابدی تو......

ما با هم..

 

 

پ.ن.1)حس کردن یه حس تازه مثل ول کردن یه جیغ تو کوه لذت داره.....می تونین امتحان کنین...

پ.ن.2)حال بهار خیلی بهاریه...........

پ.ن.3)دوسمتون دالم.........

 


14:17 | بهاری از نسل بارون |