تقدیم به قدم هایی که تا ابد بغض انتظار را خواهند شکست.........
( به نام داور برحق)
من می دانم اگر بیاید دگر آواز قناری ها در انتهای بی پروایی در بغشان حبس نمی ماند.........من می دانم اگر بیاید خورشید قدم هایش را استقبال می گوید....من می دانم اگر بیاید چند چکاوک هدیه می آورد.... من می دانم اگر بیاید دگر هیچ پدری نمی میرد...... من می دانم اگر بیاید غصه ها تمام می شود و قصه ها آغاز.....می دانم.... می دانم... اگر مکرر بگویم بیاید... زودتر می آید.... من می دانم دستهای سبز همچون نارونش را پشت کوه ها پنهان کرده و پی صدای ناله ی کودکی می گردد که صدا می زند تا خودش را پدر بنامد.... من می دانم او هم دلتنگ است همچون دلتنگی درازای شبهای یلدا.........من می دانم اگر بیاید رنگین کمان تازه هفت رنگ می شود... من می دانم اگر بیاید صبح کنار هیچ نارونی وضو نمی گیرد مگر او....من می دانم اگر بیاید شب هم به آرزویش می رسد و بالاخره کنار صبح می ماند........من می دانم اگر بیاید معادلات معنا می دهند......من می دانم حتما می آید.............شبی از برای شب های بی کسی....بالاخره می آید....................

پ.ن.۱) میلادش مبارک..............
15:2 | بهاری از نسل بارون
|
امروزها.........
((به نام داور بر حق...))
فردای دیروز...
روزهای خوش
ابدی فرداست..............

پ.ن.۱) یه طورایی دارم به این می رسم که مغزم معیوب شده
.....آخه آدم تو این گرمای تابستون با این همه کار ترم تابستونی بر می داره
؟؟؟؟؟؟؟؟.........منم دیگه
.......بهارم.. کارمم مگه می شه کرد؟؟؟......
پ.ن.۲)ذهنم بیش از حد درگیره
............یعنی یه طورایی زیادی تو جاده های خاکی داره قدم می خوره......
پ.ن.۳)فیلن هیوووچییییییییییی
....فقط واسم دعا کنین
........آخه بدفرمی زده باز به کلم
......شدم باز همون بهار دیوونههه کلشقه
......که دست آنشرلی هم از پشت میبنده هاااااا
.............وایییییی یکی منو بگیره......
پ.ن.۴)بازمممم هیچی
.......دوسمتون دالم..........


2:31 | بهاری از نسل بارون
|
دو سال نفرین شده گذشت......به یاد تو.........
به نام بخشنده ی بزرگ...
به نام دارنده ی تو.....فرشته ی آسمونی خاطرات من......
سلام!.......به تو.......فقط به تو که تا ابد منتظرت هستم.....
نمی دونم از کجا شروع کنم؟...........از اولش یا آخرش؟...........آخه نه اول داره نه آخر داره......فقط.........مثل یه دایره....تا حالا به دایره نیگا کردی؟ دیدی وقتی که می بینیش نمی فهمی از کجا شروع شده و به کجا تموم شده؟....دو سال برای هیچ زندگی کردن یعنی مثل یه پشه معلق تو هوا....سخته... دو ساله شم انتظارتم و خسته......مثل به انتها رسیده ها.... نه .....نه...خیلی بدتر.....مثل شاید تنهایی پاکت های نامه های نخوانده ام......
از بس غمگین بوده ام معنای غم را هم فراموش کرده ام چرا نیامده ای؟....دو سال انتظار به اندازه ی دو عمر هم بیشتر بر من گذشته است....ای گم شده ی عزیز من!.........چوب خط من هم از انتظار کشنده مرده است....ببین حتی چوب خطمم هم تنهایم گذاشته........ای پرنده ی مهاجر و بی پروای من! سفرت به سلامت اما آخه عزیزم چرا وقتی داشتی اون بال های قشنگ و بی تکرار و رویایی ات را باز می کردی به اشک های من فکر نمی کردی؟ چرا آخه؟....من از وقتی که پرواز کردی خیلی چیزها را فراموش کردم.....حتی واژه ها را....حتی محبت را و حتی اشک را......جدایی تو از من فریاد سکوت وارم را تکه تکه کرد........... ای عمیق ترین واژه ی دوست داشتنی ذهن من!.........من هرگز تو را نخواهم فراموش کرد...تو تا ابد در قلبم هستی.......و تا ابد زنده ای............هرگاه می خندم تو را دارم و هرگاه اشک می ریزم تو هستی...........تو همیشه هستی عزیزم.فرشته ی پر کشیده و پر حسرت من.......فدای آرزوهای کالت و خامت عزیزم........بهارت فدای تو...........بهار کوچولو و تموم آرزوهاش مال توی پرپر شده ام...تویی که هر شب داری تو آسمون می درخشی....پس ببین تو همیشه هستی...عزیزم تو هستی....تو تا ابد هستی............ای قاصدک چیده نشده و ابدی من.............من هرگز چشمهایت را حتی قاب هم نمی کنم گوشه ی تنهایی هام.......تو همه ی منی...........و من همه ی توام..........
فرشته ی خاطرات ابدی من بیش از این مرا منتظر نگذار....

پ.ن.۱) برای یه روح آسمونی دعا کنین..........
پ.ن.۲)روزهای عمرم فدای تو ابدی ترینم.........
پ.ن.۳)حال خوبی ندارم و قطره های اشکم بیش از این بهم اجازه نوشتن ندادن.....
14:32 | بهاری از نسل بارون
|
من خواب دیدم....
به نام بخشنده ی بزرگ
*************
در باران یاد یادهایش
راهی بس دراز به بودن ها
بهارها خسته و به انتها رسیده
زندگی قد کشیده تا به سوی ابدیت...
**************
من خواب دیدم.......
من خواب دیدم که تن صحرا بوسه ی بهار را می چشد....
من خواب دیدم......
که در بیراهه ها هم خاطرات ابدی اند......
من خواب دیدم......
من خواب دیدم نبض زمان اشتباهاتم را فراموش می کند....
من در خواب دیدم که حتی امروز هم لبخند می زند......
من در خواب با ثانیه ها آشتی بودم.....
من خواب دیدم.....
که برای کشیدن باران رنگ ها بر سر دستانم گریه نمی کنند.....
من خواب دیدم که دیگر خواب تو را نبینم..
.....نمی دانم......
من شاید خواب تو را دیدم.....

پ.ن.1) گاهی حسی از یک اوج.....شاید اسمش نا امیدیه دست آدم را می بوسه.....
19:30 | بهاری از نسل بارون
|
روحت شاد ای سبز ترین شکیبا.....
(( به نام داور بر حق))
عجب در خاطره ی ما نقش پر خاطره ی روزهای سبز چهار شنبه ابدی شد.........
.....................................
چه شکیبا جاودانه شدی!!!!!!
روحش شاد و یادش تا ابد گرامی باد

پ.ن.۱) ببخشین اگه دیر آپ کردم
راستش اونقدر دلم گرفت خسرو رفت که اصلا دلم نیومد بگم که دیگه میون ما نیست
.......
پ.ن.۲)روحش شاد
............
پ.ن.۳)خیلی دلم گرفته
...........
14:13 | بهاری از نسل بارون
|