تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

آخرین ترانه بارونی بهار

سه شنبه 1387/10/24

شب یه بعد از ظهر ملس!!!!

به نام داور بر حق

(( شب یه بعد از ظهر ملس....!!!!))


از همون ظهر بود.....

وقتی که میون همون شلوغی های ذهنم دنبال یه جای خالی می گشتم....

کلمه ها تو ترافیک گیر کرده بودن و احساس ها چراغ سبز نمی دادند.....

میون یه سکوت.....

یه سکوت سرد و ملس.......

به دوری دور.........

دوری غرب و نزدیکی اندیشه......

از همون روز بود که ثانیه ها هم دیدن.......

به ناتوانی ام می خندن.....

چرا دروغ؟ خودمم می خندیدم.........

کتابام را گوشه ی اتاقم که رو هم گذاشته بودم و بهشون نگاه می کردم....

یادم اومد.....هیچی یادم نیست.......

یادم اومد.......بیخودی دارم فراموش می شم.......

یادم اومد.....

یادم اومد..... که دیگه هیچی یادم نیست......

یادم اومد...........تو را یادم اومد......

نقش یه چشم بود..........یه چشم......

نه؛......من هیچی یادم نمی یومد......

سرم را به شیشه ی ماشین تکیه داده بودم.....

شب را نگاه می کردم .....

انگار جاده داشت سرش را تو دل من غرق می کرد........

و ...سکوت من را با تنهایی اش دیوانه کرده بود

نمی دونم تا کجا رفته بودم؟

یادم افتاد....پیاده رفته بودم.......خودم تنها...

شاید می شد روی هم 7 تا خیابون.....

نمی دانم...به فردا هم فکر نمی کردم

بدون آنکه بدانم داشتم به ((هیچ)) فکر می کردم.....

نمی دانم همیشه چرا وقتی که می ایستم یادم می یاد که فکر کنم...

حالم از مزه ی فکر کردن هام به هم می خوره

مزه ی تلخی می دن.....

اما مزه ی این دیوونگی های اخیرم چرا دروغ؟ ((ترش)) شده بودند...

اونقدر ترش که از ترشی اش یه چشمم را می بستم...

دوستش داشتم

اما این فکر کردن ها دیوونگی ها را هم از میدان به در کردند.....

می دونی؟

من قد یه دنیا به تو نگفتم........

تو هیچی نمی دونی....

چه خوبه که تو نمی دونی.....

چه خوبه که کائنات نمی شنوند من چی می گم...

چه خوبه که تو هیچی نمی شنوی....

اما ....چه بده که من اینقدر تنهام.....

و چه بدتر اینکه هنوزم زنده موندم؟......

می بینی؟

ثانیه ها را می گم.....اون روز یادمه واسه اولین بار بود که به ثانیه ها نگاه می کردم

بهم زبون درازی نمی کردند....

من هم به رویشان خندیدم...اما...

دیدم عقربه ی کوچیکه از من رو بر گرداند....

من هم بلند گفتم تا بشنود....

گفتم؛ .......((به درک))...

قهر باشین تا روز قیامت.تا دیگر نه کشتی بماند برای آشتی و نه دیگر نه منی بمانم.....

شما این ور خطین و من هم این ور خط....

حالم از شما به هم می خوره.....

مزه ی شما هم مثل فکر کردن می ماند....

بی مزه ها......

یادمه اون روز هیچی یادم نیست........

تو یادته؟...

.....؛یه بعد از ظهر ملس؛.......

یادمه اولین بار بود که خیارم را بدون نمک می خوردم....

خیلی هم بهم چسبید........

باورت می شود یه عالم بهم مزه داد....

ملس ملس ملس بود......

..........مثل همان بعد از ظهر ملس.........

می دونی؟؟؟؟؟!!!!!!!!

من یادم نیست..........

تو یادته؟؟؟؟؟..........

پ.ن.1) این امتحانام هم که دیدین که مثل یه ویروووس وقتی می گیرن خلاص شدن ازشون کار حضرت فیلهههههه...

پ.ن.2)ای الهی من قلفون این برف خوجملم برم.........بالاخره با آسمون شهر ما هم آشتی کرد......کوچولو کوچمولو داره از آسمون می یاد و هوار و هوار من را خوشحال می کنه.....

پ.ن.3) میسی دوستای گلم که فراموشم نکردین.....

پ.ن.4) وای وای وای چه قده زندگیم قشنگهههههههه...........

 


0:25 | بهاری از نسل بارون |

سه شنبه 1387/10/10

فردای دیروز...

به نام خداوند ایثار و انصاف

 

اشک ها به چشم هایم گیر سه پیچ داده اند!!!!!....

لیوان ها وقتی به لب می رسند ترک می خورند....

کلاغ ها هم به حماقت کرکس ها می خندند....

((ما)) پی عادت می دوید و ((او)) تنها می شد و ((من)) زار می زد.....

این روزها طعم گس خواب آلودگی سراسرم کرده

و طعم ملس بیداری آزارم می دهد....

دست ها ته جیب فشرده می شوند.....

و پول ها مچاله تر می شوند....و...

پاسخ هایشان سکوت تر شده است....

که..؛..هیچ.....که..؛...نه......که...؛...اصلا......

خسته ام از یکی در میان خیابان ها را دویدن

از لودگی برگ ها زیر پاهای کلاغان

از سادگی باران برای پاییز

از زیر آبی رفتن برف برای نباریدن

از خستگی آسمان از ابرها

و ........از پیچاندن روز برای قرار ملاقاتش با شب....

امروز؛...فردای دیروزی است که آرزویش را داشتیم.....

...............می دانم............

خیلی مسخره است.....

 پ.ن.۱) اول از همه ایام عاشورایی بر همه شما تسلیت....امیدوارم که فلسفه ی عاشورا را امسال دیگه حس کنین.........

پ.ن.۲)....((حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردرش را بی آبی نامیدند.....)) دکتر شریعتی

پ.ن.۳) دیدین چی شد؟؟؟؟؟؟برف حسابی با آسمون ما قهر کرده...هنوزم نباریده.... اما من امیدم را از دست نمی دم...

پ.ن۴)امتحانات هم که شروع شده..اگه دیر به دیر می یام حسابی ببقچید......تنهام نذاریداااا


10:59 | بهاری از نسل بارون |