تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

آخرین ترانه بارونی بهار

چهارشنبه 1388/04/31

اصلا نباش!

به نام داور بر حق

اصلا به دیدنم نیا

دوستت دارم را توی گل های سرخ نگذار

برایم نیار

اصلا به من

به ویلای خنده داری در جنوب              فکر نکن

سر درد نگیر

عصبی نشو

اصلا زنگِ در، تلفن، خواب، خیال، خلوتِ مرا نزن

 این قدر نمک روی زخم من نپاش

اصلا نباش!

با این همه

روزی اگر کنار بیراهه ای عجیب حتی

پیدایم کردی

چیزی نگو

تعجب نکن

حتما به دنبال تو آمده بودم.

"روجا چمنکار"


14:34 | بهاری از نسل بارون |

یکشنبه 1388/04/21

...

به نام بخشنده ی بزرگ

 

شاید پرده افتاده بود

و من زیر تیتراژ پایانی

نفس نفس می زدم

پرده افتاده بود

تصویر رو به سیاهی می رفت

و من عاشق تر می شدم

و باز هم صدای سرخ ِ نخواستن

همه ی اسم های پرده را بغل می کرد

من گونه هایم فریاد می کرد و

تیتراژ رو به پایان

می دانی؟

من می دانم که فقط تو می دانی...

من وقتی غرق بوسه ام چگونه نفس نفس می زنم؟

و من

باز هم نفهمیدم

عاشق شدن چه رنگی است؟؟؟

پ.ن.1) این روزها غرق قربانی ام...

پ.ن.2) می دانم که این روزها نیز می گذرد....

پ.ن.3) غرق سکوتی تلخم که از فریاد هم بدتر است.....بگذارید فریاد بکشم از عمق ِ تلخ ِ وجودم....

پ.ن.4) خوشحالم که تو هستی....هستی ِ من......


14:18 | بهاری از نسل بارون |

جمعه 1388/04/12

به چشم های فرشته ی پاکی که نگاهش به زندگی ام جهت می دهد...

به نام داور بر حق

 

دلم هوای روزهای برفی زمستانی را کرده....که به پنجره ((ها)) می کردم تا بتوانم اسمت را روی شیشه بنویسم و بعد خودم خودم را به سُخره بگیرم....دلم هوای قدم زدن روی برف های تمیزی را کرده که زیر پایم لِهِشان کنم و وقتی به آسمان برفی شب زمستان نگاه می کنم بی هیچ بهانه ای به توی بی تایم، به توی تو ترینم فکر کنم.....

بی بهانه و بی دلیل یاد چشمهایت دوباره ی مرا دوباره کرد......می دانی؟...من گَند زدم.....همه ام را به ناباوری تو باختم و باز هم گَند زدم....و حالا ارزش چشم هایت را در کلامِ جراتم پیچیدم و فریادش کردم......به تو....به کائنات.....به دنیا.....باران ، برف، آسمان، دیروز، امروز، فردا......همه......که من تو را ((دوست دارم))..... و داشتن آرزوهایت برایم نفس شده.....ای عمیق ترین حس ِ خوب! مرا ببخش که اینگونه عاشقانه نگاهت می کنم.....مرا ببخش واسه ی همه ی خوبی هایی که تو داری..... و مرا ببخش برای همه ی بهانه هایی که دارم.....من نمی خواهم سهمی از چشم هایت داشته باشم....اگر چه اگر می شد حتی برای آرزوی این چشم های بی تکرار و رویایی همه ی شهر را گدایی می کردم اما من به تو عزیزترینم قول دادم سهمی نداشته باشم.....

عزیزترینی...سهمی از قاب چشم های ابدی تو که در ذهنم نقش می بندد و فلسفه ی حیات مرا نیرو می بخشد...من آن نیستم که تو فکر می کردی...من همان دخترک ِ غریبی ام که برای بودنش و برای ماندنش اشک هایش را قرض داد به باران و خنده هایش را پیش کش ِ پل بی عبورِ حریم چشمانت کرد.......

تو را سپاس از همه ی حضوری که بدون آنکه خود بدانی نثارم می کنی......تو را سپاس ای عشق ِ من برای چشم هایی که تقدسش هم برایم ماندنی است.....

you&me

پ.ن.1) تو را داشتن یا حتی نداشتن اما با رویایت بودن هم برایم دنیایی زندگی است.....

پ.ن.2) فریادهای اون مرده تو "مردی که نَفسش را کُشت" آنقدر بلند بود مرا کَر کرد..........من هم نفسم را کُشتم.....

پ.ن.3)ممنونم واسه ی همه ی قشنگی های زندگیم....واسه ی تو...تو ترینم....

پ.ن.4) ممنونم که هستی ام را برگردوندی....

پ.ن.۵)...بابایی جونم پیشاپیش روزت مبارک عزیزم...


23:27 | بهاری از نسل بارون |