تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

آخرین ترانه بارونی بهار - that night

شنبه 1388/01/15

that night

به نام خداوند ایثار و انصاف

 

من آن شب فقط رفتم...

یادت هست؟

یادت هست که آن شب

من فقط نگاهت می کردم

و تو چشم های کهربایی ات را

می دزدیدی از من

می دانی؟
تو خسته ای از این همه بی دلیلی

و من

خسته ام از این همه دلیل

من آن شب فقط رفتم...

یادت هست؟
رفتم تا خورشید فردا طلوع کند

رفتم...

تا...؟

می خواستم نفس بکشم

می خواستم زندگی کنم

می خواستم هنوز باشم

اصلا...

می دانی؟

من رفتم که هنوز باشم

تو...

ماندی...

تو آن شب فقط ماندی...

تا صبحت را با شاهزاده ات قسمت کنی

ماندی...

تا کلامت را عجین خنده کنی...

(خنده هایی که ماهیتشان سکوت است)
و گیلاست را پر از مشروب دروغ

اما...

می دانم...

که می دانی...

من رفتم تا برسم...

می دانی؟

بین خودمان باشد...

من رفتم تا هنوز باشم...

من هنوز هستم...

من رفتم تا برسم...

اما

من هنوز هم نرسیده ام...

 

پ.ن.1) هوای عشق تازه نیست تو رگهام....

پ.ن.2) تا حالا فکرشو کردی چه خوبه که من منم...؟؟؟چه خوبه واسه ی تو که من تو نیستم؟؟؟...

پ.ن.3)قطعا امسال بهار خوبی خواهد بود...بهار خوبی خواهم شد...بهار خوبی خواهم ماند...

 


2:49 | بهاری از نسل بارون |